هفتۀ پیش چند مهمان داشتم.
خانۀ کوچکی دارم که برای پذیرایی شایسته از آنها کافی نبود. کمی معذب بودم. درضمن، بهقول معروف، از کار و زندگی هم افتادم! نه تنها نمیتوانستم کار کنم و پول دربیاورم، بلکه میبایست پول نیز خرج میکردم. یعنی خرج دو برابر! در روز آخر، از من خواستند که یک کمک عملی به ایشان بکنم که برایم دشوار بود. میتوانستم آن را رد کنم. اما همانموقع، نکتهای به ذهنم آمد. در انجیل آمده که مسیح در شب آخر، با شستن پای شاگردانش، ایشان را “تا به حد کمال محبت کرد” (انجیل یوحنا ۱۳: ۱). من هم خود را موظف دیدم مهمانان خود را “تا به حد کمال” محبت کنم. این راه و روشی است که مسیح به پیروانش آموخت.
در مسیحیت، محبت کردن، با “احساسات” سر و کار ندارد. محبت یک امر عملی است، و اکثراً با محنت و زحمت همراه است. محبت این نیست که دیگران را در آغوش بکشیم یا سخنان شیرین به آنان بگوییم. اگر بخواهیم کسی را محبت کنیم، لازم خواهد بود یا دست در جیب خود بکنیم یا از وقت خود مایه بگذاریم یا متحمل زحماتی دیگر بشویم. واقعاً که محبت کردن “خرج دارد”! خصوصاً اگر بخواهیم “تا به حد کمال” محبت کنیم. آیا حاضریم چنین محبتی به دیگران بکنیم؟